داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصور حاضر، داستانی از حیوانات است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «شیری تشنهاش شده بود. میرفت کنار چشمه تا آب بنوشد. توی راه موشخرما جلوی او را گرفت و به او گفت که حق ندارد از چشمه آّب بخورد. این چشمه مال من است. شیر بیاهمیت به او به سمت چشمه رفت اما باز موشخرما حرف خود را میزد. شیر به سمت او غرش کرد و از ترس فرار کرد و تکهای جواهر از دستش افتاد، شیر فهمید که دلیل این گستاخی این تکه جواهر بوده است».