افسانههای عامه
افسانههای عامه
کتاب مصور حاضر، داستانی از افسانههای عامه است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «در روزگاران قدیم دختری بود که میخواست با نامزدش عروسی کند، اما نامزد او به دست مردان قبیله مخالف کشته شد. دختر، زره و کلاهخود و شمشیر و سپر و اسبی خرید. شبها با چهره پوشیده و لباس آهنین به در خانههای مردان مخالف میرفت و در را میکوبید. مرد خانه بیرون میآمد، او را میکشت. شبی به در خانهای رفت. مرد خانه قبل از اینکه در را باز کند لباس رزم پوشیده شمشیرش را به کمرش بست و اسبش را زین کرد».