افسانههای پریان - ادبیات کودکان و نوجوانان افسانههای پریان - دانمارک
افسانههای پریان - ادبیات کودکان و نوجوانان افسانههای پریان - دانمارک
در روزگارانه قدیم زنی بود که علاقمند بود صاحب فرزندی شود، اما نمیتوانست به آرزویش برسد. او پیش یک پری رفت و گفت: «ممکن است به من بگویی چگونه میتوانم یک بچه داشته باشیم؟» پری گفت:«این کار سادهای است. این دانة جو را بگیر و در یک گلدان بکار، سپس ببین چه اتفاقی میافتد.» زن با این کار توانست صاحب دختری کوچک و زیبا به نام «بندانگشتی» شود. یک شب در حالی که بند انگلشتی در بستر خود آرمیده بود، یک قورباغة زشت و خیس و بزرگ از لای پنجره شکسته به درون خزید و روی میز نشست. قورباغه با دیدن او گفت: «چه دخترک زیبایی! او میتواند همسر خوبی برای پسرم باشد.» ادامة داستان دارای اتفاقاتی جالبی است که برای کودکان و نوجوانان خواندنی است. لباس جدید امپراطور؛ ؟ جادو؛ بلبل امپراتور؛ داستان یک مادر؛ دخترک کبریتفروش و قوهای وحشی از دیگر داستانهای این مجموعه است.