داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«جوزف»، كارگر معدن است و هر ماه كه حقوق 25 پني خود را دريافت ميكند زير درخت بيد مينشيند و پولش را ميشمارد تا شايد بتواند براي پسرش كفش نو و براي دخترش لباس نو بخرد، اما او نميداند كه هيچگاه نميتواند با اين درآمد به آرزويش برسد. «سوزان»، همسر جوزف نيز براي به دست آوردن چند سيبزميني مجبور است لباس همسايهها را بشويد. جوزف از اين شرايط خسته شده و تصميم ميگيرد با كارگران ديگر صحبت كرده و بر عليه «اسكات»، رئيس خود دست به شورش بزنند و ... .