داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
داستانهای مذهبی - قرن 14 محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11 ق. - داستان
روزی پیامبر اکرم (ص) به همراه ابوبکر مسافتی را پیموده بودند و خسته و گرسنه کلبهای را یافتند و وارد آن شدند. پیرزنی فرتوت به همراه پسر خردسالش و تعداد اندکی گوسفند لاغر در کلبه زندگی میکردند. پیرزن با وجود تعداد کم گوسفندان به پسرش امر کرد که یکی از آنها را سر ببرد و برای همة مهمانانش خوراکی بسازد، اما پیامبر نپذیرفت از پسر کاسهای درخواست و آن را برای دوشیدن گوسفندان آماده کرد. شیرمثل سیل روان شد و کاسه را پر کرد. کودک بسیار متعجب شده بود، زیرا گوسفندان بسیار لاغر و کوچک بودند و شیری نداشتند. پس از رفتن پیامبر (ص) و ابوبکر، گلة گوسفندان روزبهروز افزایش یافت. روزی پیرزن برای فروش گوسفندی به بازار آمد و ابوبکر را شناخت و دریافت که مهمانش فرستادة خدا (پیامبر اکرم (ص)) بوده است. پس به همراه پسرش به دین اسلام گرویدند.