ترس - داستان داستانهای کودکان و نوجوانان مادربزرگها - داستان
ترس - داستان داستانهای کودکان و نوجوانان مادربزرگها - داستان
در یک روز توفانی، مادربزرگ تصمیم به پخت کیکی به نام "کیک رعد" میگیرد. او میخواهد بدینطریق ترس نوهاش از صدای رعد را از بین ببرد، زیرا دختر کوچک که راوی داستان است از صدای رعد وحشت دارد و در آن هنگام زیر تخت پنهان میشود. مادربزرگ از او میخواهد که برای بقیهی مواد اولیهی کیک با او همراه شود. زمانی که پخت کیک به پایان میرسد، مادربزرگ به او یادآور میشود که چقدر شجاع بوده که با او همراه شده است. دختر کوچک با به یاد آوردن لحظاتی که بیرون از خانه، در جست و جوی لوازم اولیهی کیک، در طویله و انبار گذرانده است به شجاعت خود پی برده و دیگر ترسی از صدای رعد ندارد.