داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
پدر میخواهند گوشۀ حیاط برای جوجههای پسرش لانه بسازد. پسرهم به پدر کمک میکند. جوجهها این را دریافتهاند و با خوشحالی به دنبال هم میدوند. رئیس آنها جوجهحنایی است که به سرعت میدود و بقیه را هم به دنبالش به این سو و آن سو میکشاند. ناگهان پایش به کاسه آب میخورد و با سر داخل آن میافتد. پسر بلافاصله او را از کاسه بیرون میآورد و طبق گفته پدرش، جوجه حنایی را جلوی آفتاب میگذارد و برای کمک نزد پدر میرود. این داستان با عنوان «لانهای برای خواب» به همراه پنج داستانک دیگر در مجموعۀ حاضر به چاپ رسیده است. عناوین داستانکها عبارتاند از: ماجرای گل کوچولو؛ وقتی که گم شدم؛ بازی پروانهها؛ پلیس؛ و صدآفرین.