داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
یک روز در خیالم به جنگل رفتم. فیل کوچولویی کنار رودخانه آببازی میکرد به او گفتم: «فیلکوچولو کمی با خرطومت روی من آب میریزی؟» فیل کوچولو دور و برش را نگاه کرد و پرسید: «مادرت که اینجا نیست؟» گفتم نه: «نه، نه، نترس! من فقط توی خیالم پیش تو هستم». چشمهای ریز فیلکوچولو برق زدند. بعد خرطومش را پر از آب کرد و با عجله به رویم آب پاشید. خیلی لذتبخش بود، اما کمی آب داخل دهانم ریخت و پیدرپی سرفه کردم. ناگهان مادرم گفت: «چه شده؟ اتفاقی افتاده؟!» من با عجله گفتم «نه، نه، آب دهانم رفته توی گلویم» بعد دیگر سرفه نکردم. مادر هم دیگر مرا نگاه نکرد. اما من هرچه نگاه کردم فیلکوچولوی ترسو را ندیدم!» این داستانک با عنوان «فیل ترسو» به همراه پنج داستانک دیگر در مجموعۀ حاضر فراهم آمده است. عناوین داستانکها عبارتاند از: مرد خوشحال؛ تپه قشنگ؛ بلوز زمستانی؛ جیک جیک، یعنی...؛ و ماهیهای شاد.