داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شیرین» و «افسانه» دو دخترعموی جوان و محبوب خانواده هستند. شیرین با یکی از آشنایان به نام «شهاب» ازدواج میکند. شهاب که مدتی در آلمان زندگی کرده است بعد از ازدواج، با شیرین برای زندگی به آلمان میروند؛ علیرغم نصحیتهای پدر و عمو، شیرین به محض رسیدن به آلمان تحت تاثیر فرهنگ غلط آنجا قرار میگیرد و به بهانة به دست آوردن آزادی، زندگیاش را رها کرده و به عیش و خوشگذرانی میپردازد. افسانه نیز با فرد بااصالتی به نام «امیر» ازدواج میکند و صاحب دو فرزند میشود. شیرین به قدری خود و اصالت خود را فراموش میکند که حتی حاضر به صحبت کردن با پدر و مادرش نیست و سرانجام پدر و مادر از غصه دق میکنند و میمیرند. بعد از 15 سال، افسانه و فرزندانش به همراه امیر به سوئد میروند و ناباورانه با غزاله که دختری پانزدهساله و بیخانمان است روبهرو میشوند. این اتفاق باعث میشود که افسانه سرانجام شهاب و شیرین را که اینک بیمار و نادم است پیدا کند و به ایران بیاورد؛ اما اتفاقی میافتد که همه را در بهت و حیرت قرار میدهد.