افسانههای عامه داستانهای حماسی
افسانههای عامه داستانهای حماسی
در این کتاب مصور، حکایت پسری به نام "نورا" بازگو میشود که پدرش را در کودکی از دست داده و همراه مادرش در میان چادرنشینان کوه دنا زندگی میکند. روزی او در میان صخرهها، صدای پدرش را میشنود که به او میگوید برای خودش مردی شده است. مادر "دنا" پس از شنیدن این جریان گردنبندی را به گردن او میآویزد که نشان دلیری و یادگاری از پدر اوست و به همراه آن تفنگی به وی میدهد. مادر برای او شرح میدهد که چگونه پدرش سالها پیش به دلیل اختلافات قومی و انتقامجویی به دست ایل همسایه کشته شده و حالا نوبت اوست که این رسم را تکرار کند. اما مادر این را نیز به او میگوید که نشانههای دیگری برای دلیری وجود دارد. "نورا" پس از شنیدن این ماجرا، تصمیم میگیرد انتقام خون پدرش را بگیرد، اما... مخاطبان کتاب، گروه سنی "ج" و "د" هستند.