داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«لبخند تلخ» حکایت زن شرقی در کشوری غریب و روایت ناملایمات، پستیها و بلندیها، بیهمدلیها و خصومتهای اطرافیان و همکارانش است. راوی، زن شرقی از ایران به گوتنبرگ رفته و به مدت هشت سال در آزمایشگاهی صادقانه کار میکند. اما او را به دلایل نامعلومی متهم به مالیخویایی بودن میکنند و از دانشگاه و کار اخراج مینمایند. زن شرقی برای دفاع از خود به مبارزه میپردازد و نامههای اعتراض او به ادارة اجرای درست قوانین کار در کل کشور و ادارة تبعیض نژادی بینتیجه میماند و همة همکاران و کارکنان دانشگاه همصدا برگة اخراج او را تایید میکنند و تمام اعتراضات او را خیالبافی دانسته و او را به داشتن مالیخولیا متهم میکنند. حتی تمام دوستانش نقاب خود را پس میزنند و چهرة آهنی خود را نشان میدهند. او دچار آشفتگی درونی میشود و دلیل این اتهام را نمیفهمد. او سعی دارد روح و روان خود را که چندین سال است به گروگان گرفته شده، آزاد کند.