داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستانی عشقی را روایت میکند. داستانی با پستیوبلندیهای زندگی آدمهای همیشگی که اتفاقات غیرمعمول، سرنوشتشان را بهگونهای دیگر رقم میزند. درست مثل همان دوگانگیهای زندگی: از خوب و بد گرفته تا عشق و نفرت، از رسیدن و جدایی تا هر آنچه زندگی را شکل میدهد. در داستان میخوانیم: «مانند پروانهای خسته هستی، در جایش پیچوتاب میخورد. لحاف کشتیاش را تا زیر چانه بالا و بهبود و با چشمان بیروحش به آسمان ابری صبحگاهی خیره شده بود. انگشتان استخوانیاش را به سطح سرد و بخار گرفته پنجره چسبانده بود».