داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«حشمت» در زندان به سر میبرد و حکم اعدامش قطعی است ولی زمان آن مشخص نیست. از نظر اخلاق و رفتار رتبة اول را در زندان دارد و به خاطر کارهایی که برای زندانیان انجام داده است، مورد احترام خاص ساکنان تمام بندهای زندان است. او دوران کودکی و نوجوانی را در پرورشگاهی گذرانده است و اولین بار برای دفاع از یک پسربچة معلول مرتکب قتلی شده و از پرورشگاه فرار کرده است. چهار سال است که هر هفته دختری به نام «رویا» ـ دانشجوی رشتة روانشناسی برای یک کار تحقیقی به ملاقات حشمت میآید و اصرار دارد که تمام زوایای زندگی وی را بررسی کند و سعی دارد کاری هرچند کوچک به منظور تخفیف حکم او انجام دهد. اتفاقاتی که در زندگی حشمت به وقوع میپیوندد. هستة اصلی داستان را شکل میدهد.