داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای تاریخی
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای تاریخی
در بهار سال ۱۲۸۴ ه.ش، همزمان با نوامبر سال ۱۹۰۵ م، یکسال پیش از فرمان مشروطه وقتی که ایران در چنگال فقر فراگیر و رکود اقتصادی گرفتار بود، عدهای راهزن از مرزهای شمال شرقی کشور وارد شده و جمعیت زنان و کودکان را به اسارت بردند. ربودن زنان و اطفال و فروش آنها در آنسوی مرز، موجب تهییج اذهان جامعه و تسریع در امضای فرمان مشروطه گردید. این داستان براساس این واقعه نوشته شده است و تمام شخصیتهای آن تخیلی هستند. در بخشی از این داستان میخوانید: «انگار شاخه درختی شده که به آب و غذا نرسیده است این روغنی را که میدهم صبح و شب روی پایش بمالید، خوب بمالید تا گرم بشود و دور ساق پا را با پوستین گوسفند ببندید تا ۲۰ روز. بعد از ۲۰ روز حجامت میکنم و...».