داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان زهرا و رضا صاحب فرزند دختری به نام "ساغر "میشوند .رضا دختر نمیخواهد ;از این رو زهرا ساغر را به مادرش ناهید میسپارد .ناهید بعد از مدتی به کمک یکی از همسایهها، خانوادهای را برای نگهداری ساغر پیدا میکند، اما به زهرا میگویند که ساغر مرده است .زهرا بعد از مدتی دوباره باردار میشود .این بار صاحب دو پسر میشود که به تدریج بزرگ شده وارد دانشگاه میشوند .بعد از مدتی یکی از پسرها یعنی "محمد "عاشق "هستی "خواهر دوستش میشود .مقدمات مراسم آن دو فراهم میشود .خانواده محمد در سفره عقد مدالی که در کودکی بر گردن ساغر بوده است، در گردن هستی میبینند، غافل از این که ...