داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر، ماجرای زندگی مردی به نام «محمود» است که آن را برای نوهاش «کتایون» تعریف میکند. محمود، در کودکی پدر خود را از دست میدهد. مادر، او را به خواهر بزرگترش میسپارد و خود با پیرمردی ازدواج میکند. خواهر محمود رفتاری بیرحمانه با او در پیش میگیرد. و وقتی محمود به سن جوانی رسیده، با دختری زیبا به نام «فیروزه» ازدواج میکند و صاحب فرزندانی میشود. فیروزه بر اثر کتکهای خواهر محمود، فوت میکند. بعد از مدّتی بار دیگر محمود با دیدن دختری شبیه فیروزه با او ازدواج میکند و صاحب پسر و دختری میشود که دخترش بر اثر بیماری فوت میکند. در این میان، «سیما» دختر ثروتمند و ارباب خانهای که محمود در جوانی در آنجا کار میکرده، محمود را ملاقات کرده و به عشقش اعتراف میکند و محمود را در بهت و حیرت بازیهای زندگی قرار میدهد.