داستانهای مذهبی
داستانهای مذهبی
روزی امام سجاد (ع) از راهی میگذشت. مردی ناآگاه بر سر راه آن حضرت ایستاد و فحش و ناسزای زیادی به ایشان داد! اما امام (ع) با خوشرویی به او فرمود: «اگر چیزی از ما بخواهی به تو خواهیم داد. اگر گرسنهای سیرت میکنیم، اگر برهنهای تو را میپوشانیم، اگر نیازی داری بینیازت میکنیم، هماکنون بیا مهمان ما باش». مرد از دیدن این همه مهر و محبت به گریه افتاد و گفت: «شهادت میدهم که خلیفة خدا در زمین هستی و خداوند بهتر میداند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار بدهد. در این کتاب قصههایی از بزرگان دین به همراه تصاویر برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است.