داستانهای مذهبی
داستانهای مذهبی
روزی پیامبر خدا (ص) از کوچهای عبور میکرد، کوچه چند نفر از بچهها با هم بازی میکردند، اما کودکی گریان، در کناری ایستاده بود و کسی او را به بازی راه نمیداد. رسول خدا (ص) بلافاصله کنار او رفت، لباسش را از گرد و خاک پاک کرد، و به او محبت نمود، آنگاه پیامبر به بچهها گفت: آن کودک تنها را به بازی خود راه بدهند و بچهها که پیامبر خدا را دوست داشتند با آن کودک به بازی خود ادامه دادند. مجموعة داستان دوستان از سلسله قصههای بزرگان دین است: رحمت به کودکان، گربة تشنه، و اجازة ورود از دیگر داستانهای مطرحشده در این مجموعه هستند.