داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«مریم»، نوه «منیرخانم» که پنج سال پیش پدر و مادرش را در یک سانحه رانندگی از دست داده است، مادربزرگش و تنها داییاش را دارد. پس از گذشت پنج سال، وقتی یک روز به دیدن مادربزرگش میآید در راه تصادف میکند و منیرخانم برای بهبود و سلامتياش نذر آش میکند. آن روز نوبت پختن نذری برای مریم بود و همه همسایهها در منزل منیرخانم جمع شده بودند. مریم دانشجوی رشته دندانپزشکی است و دختری آرام و تودار است. دخترها دوست داشتند با مریم ارتباط برقرار کنند اما... .