داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان دختری به نام «مهرو» با مادرش در خانه تنهاست. مادرش زنی ۲۴ ساله است که در انتظار به دنیا آمدن فرزند دومش به سر میبرد. وقتی یکباره درد مادر شروع میشود، مهرو به سراغ قابله میرود، اما قابله به شهر دیگری رفته است، برای همین به اجبار به سراغ قابله پیری میرود و او را به خانه میآورد. بعد از اینکه شرایط به دنیا آوردن بچه را برای قابله فراهم میکند به سراغ پدرش میرود اما وقتی با پدر به خانه بازمیگردند با جسد بیجان مادر مواجه ميشوند و... .