داستانهای کوتاه
داستانهای کوتاه
داستان کوتاه «قلک شکسته» روایتی است که با الهام از خاطرات شهید «علی ذاکری» نگاشته شده است. در این داستان، حسین، دانشآموزی است که پدر و مادرش را در یک سانحة رانندگی از دست داده و اکنون با پدربزرگش زندگی میکند. پدربزرگ با داشتن حقوق اندک بازنشستگی زندگی را میگذراند و حسین مدتهاست که سوراخی در کفشش پیدا شده، اما به دلیل شرم و حیا از ابراز این مساله به پدربزرگ امتناع میکند. تا این که در نهایت دوستش علی با شکستن قلکش، یک جفت کفش نو برای حسین خریده و آن را به مدیر مدرسه میدهد تا آن را به عنوان جایزه به حسین بدهد. در این مجموعه پنج داستان کوتاه با استناد به خاطرات پنج شهید فراهم آمده است. عناوین داستانها عبارت است از: کفش نو، قلک شکسته؛ پیراهن نو؛ باهم بپوشیم؛ و خانمهای سپاه دانش.