داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پدر «سینا»، شش ماه است که برای تقاضای انتقال برق به روستایشان به شهر رفته و هیچخبری از وی در دست نیست. سینا تصمیم میگیرد در پی یافتن ردی از وی راهی شهر شود. او که با سادگی روستایی خویش قدم به تهران گذاشته، مورد تمسخر بسیاری قرار میگیرد. اما با آشنایی با چند جوان، متوجه اوضاع دگرگون شده کشور و تظاهرات و راهپیمایی مردم علیه رژیم شاهنشاهی میشود و تصمیم میگیرد در بازگشت، اهالی روستایشان را در جریان فعالیتهای مردم سراسر کشور قرار دهد. او با راهنمایی دوستان جدیدش پی میبرد که ممکن است پدرش را به عنوان اخلالگر دستگیر و زندانی کرده باشند. سینا مصمم میشود تا یافتن پدر، در تهران بماند و خوشبختانه در اداره برق با مرد خداشناسی آشنا میشود که برایش کاری موقتی و جای خواب یافته و او را در امر یافتن پدر یاری میکند.