داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، روایت دانشجویی است که برای ادامه تحصیل وارد شهر بزرگی میشود. پدرش، سیدی اصیل و باوقار و مادرش از خاندانی بسیار نجیب و شرافتمند است. او به خواست پدر و ارادة خود برای یادگیری فضایل و علوم دینی در خوابگاه بسیار سادهای در شهر ساکن میشود، امّا به دلیل احمالکاری استادان و همچنین فقر و تنگدستی از ادامة تحصیل باز میماند و به شغل پیشنهادی دوستش «اکبر» در وزارت فرهنگ تن در میدهد. دانشجو به عنوان مدیر مدرسه به روستایی دور افتاده و مالاریا خیز میرود و زندگی سختی را میگذراند، تا اینکه رئیس فرهنگ او را به روستایی دور افتاده و کم جمعیت دیگری میفرستد و او در آنجا محیطی امن مییابد تا در آرامش به خواندن کتابها، دعا و عبادت بپردازد.