داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شيلان»، دختر جواني است كه در شبي تاريك متوجه حضور ناشناسي در كنار خانهاش ميشود، آن ناشناس پسرعمهاش «هژيوم» است. هژيوم، كنار شيلان مينشيند و او را به جان «ئايوار» قسم ميدهد كه اذيتش نكند. شيلان متعجب از قسمي كه هژيوم ميخورد از او ميخواهد تا فلسفه اين قسم را برايش آشكار سازد. هژيوم ميگويد وقتي 15 ساله بوده خان دو پسر به نامهاي «دلدار» و «ئايوار» داشته كه دلدار در نوجواني ميميرد و خان و همسرش «نازبانو» افسرده ميشوند. تمام مسئوليتها برعهده ئايوار گذاشته ميشود تا اينكه «ولي ديوانه» به نزد خان ميرود و به او ميگويد كه ئايوار نيز در جواني كشته ميشود و ...