افسانههای عامه
افسانههای عامه
در روزگاران قدیم، پیرمردی به همراه دو پسر جوانش شیرزاد و پاکزاد زندگی میکرد. روزگاری مزرعه سرسبز و خرم بود، اما به علت خشکسالی، تمام درختان و گیاهان زرد شده بودند. پیرمرد روزی مریض شد و نشانی گنجی را که فرد در جوانی نتوانسته بود به دست آورد، به فرزندانش داد تا آنها با به دست آوردن گنج، آیندة درخشانی را برای خود بسازند. بر سر راه نشانی گنج، سنگی سخت و بزرگ قرار داشت. شیرزاد و پاکزاد با همت فراوان سنگ را دور زدند و به کوزة گنج رسیدند. ناگهان آنها احساس کردند که زیر پایشان خیس است، آنها با همت خود به گنج دومی که چاه بود، رسیدند و توسط آب، مزرعه سیراب شد و پدر نیز به آرزوی خود رسید. این کتاب برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است.