داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستان زندگي مردي است با نيرويي خدا داد. نيرويي که شايد ميتوانست همهچيز براي او بيافريند ولي خلاف آن عمل کرد. مرد جوان در هنگاميکه به خواب ميرفت تمام فلزات را به خود جذب ميکرد. از خردههاي آهن گرفته تا وسايل نقرهاي و طلا. او براي اينکه هنگام خواب زير قطعات آهن دفن نشود داخل تختي از نمک ميخوابيد. با گذشت زمان و آشکار شدن نيروي او مردم از او فراري شدند و کليسا او را کافر، ملحد و دوست شيطان ناميدند، چون بشقاب مقدس کليسا را جذب خود کرده بود. و اين امر باعث شد تا از شهر بيرونش کنند.