داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات دوستی - داستان
داستانهای تخیلی داستانهای حیوانات دوستی - داستان
کتاب مصور حاضر داستاني تخيلي از حيوانات است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ب) نگاشته شده است. در داستان ميخوانيم: ««زازا» زرافه کوچکي بود که آرزو داشت گردنش درازتر بشود. چون دلش ميخواست ابرها را با زبانش بچيند تا يواشيواش توي دهانش آب شوند. اين بود که «زازا» از صبح تا شب گردنش را بهطرف آسمان ميکشيد تا شايد درازتر شود. ولي بيفايده بود. دوستانش مدام به او ميگفتند که ممکن نيست گردن او به ابرها برسد».