افسانهها و قصههای ایرانی داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
افسانهها و قصههای ایرانی داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
این داستان مرور خاطرات قدیمی معلمی بازنشسته است که به روستای چنارستان سفرکرده و دوست قدیمی خود را دیده است. مادربزرگ اهالی ایل را جمع کرده و بهطرف چنارستان حرکت میکند، جویبارهای پرآب، خانه خشتی و گِلی و بیشهای از درختان چنار راه را برای مسافران هموار کرده اما فرار «اشرفی» آن دختر جوان و مظلوم از چنگ جهل و نادانی خانواده و مردم و پناه بردنش به کوه روایت اصلی این داستان را تشکیل میدهد.