داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
«بهار» در شب چهلم همسرش رسول ـ که بر اثر سانحة تصادف جان باخته با خیره شدن به شعلههای آتش، گذشتة خود را مرور میکند؛ خاطراتی از مراسم خواستگاری خود و این که به هنگام ازدواج، احساس میکرده که خوشبختترین عروس دنیاست. خاطراتی از مادر شدنش و این که تاکنون سه فرزند را به دنیا آورده است. او اینک در آستانة به دنیا آوردن چهارمین فرزند خود است و قصد دارد تا نام او را رسول بگذارد، اما پس از وضع حمل با جنین تکهتکه شدهاش مواجه میشود. او پس از مرگ نوزادش احساس میکند همسرش روی پله نشسته و او را نگاه میکند. این مجموعه دربرگیرندة چندین داستان کوتاه است. داستان یادشده، تلخیصی است از یکی از داستانهای کتاب با عنوان «کسی نگاهم میکند».