داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"کیمیا"، تنها دختر خانوادهای مرفه است و به دلیل این که پس از دو پسر به دنیا آمده، بسیار مورد توجه خانواده است. او از کودکی نشانکردهی پسرعمویش "نادر"، بوده، اما خانوادهی عمو، زمانی که کیمیا شش ساله است، به کانادا میروند. تا این که کیمیا به مرز بیست سالگی میرسد. در این حال نادر به همراه خانوادهی خود برای دیدن کیمیا به ایران میآید. با آمدن نادر و علاقهی کیمیا به او، هردو تصمیم میگیرند تا برای انجام مراسم عقد، آزمایش خون انجام دهند. اما نادر پس از دریافت جواب آزمایش به دروغ به کیمیا میگوید که آنها نمیتوانند با یکدیگر زندگی کنند، زیرا از آنها فرزند سالمی به دنیا نخواهد آمد. نادر پس از نافرجام ماندن این پیوند، به خارج باز میگردد. کیمیا پس از مدتها متوجه میشود که نادر دل در گروی زن دیگری در خارج از کشور با نام "الناز" داشته و پس از شش ماه از او جدا شده است. پس از این ماجرا نادر مصمم به ازدواج با کیمیا شده و کیمیا نیز با چشمپوشی از خطاهای وی، زندگی مشترک خود را آغاز میکند.