داستانهای روسی - قرن 20م.
داستانهای روسی - قرن 20م.
کتاب حاضر، رمانی روسی است که در آن زندگی و مرگ فاجعهبار یک پیرزن روستایی 60 ساله بیمار و به تعبیری رها شده و تنها، محور و درونمایه مرکزی و موردنظر نویسنده است. در داستان میخوانیم: «تابستان 1956 بی آنکه مقصد خاصی را در نظر داشته باشم، از بیابانی گرم و پر گردوخاک به روسیه بازگشتم. در هیچ جای روسیه کسی انتظارم را نمیکشید، چون 10 سال ناقابل بود که پا به آنجا گذاشته بودم. فقط دلم میخواست به مناطق مرکزی بروم که در آن خبری از گرما نیست و صدای برگ درختان جنگل به گوش میرسد. دلم میخواست در اعماق روسیه و دور از چشم دیگران جای بگیرم، البته اگر چنین جایی وجود میداشت».