داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
صبح، یک شیشه بزرگ شکسته، نزدیک کیسه زباله همسایهمان بود. دوستم گفت: «وای، چقدر تیز است!» من گفتم: «کاش عمو رفتگر زودتر بیاید آن را ببرد.» ناگهان گربه داخل کوچه، آرام کنار ما آمد، با مهربانی ما را نگاه کرد و به حرفهای ما گوش داد. دوستم، خود را روی گربه خم کرد و گفت: «یک وقت به شیشه شکسته نزدیک نشوی. گوشت را میکشم» گربه از حرف دوستم ناراحت شد. یک میوی خیلی غمگین کرد و از آنجا رفت. من هم از دوستم ناراحت شدم و به او گفتم: «کارخیلی بدی کردی». بعد، به سرعت به خانه برگشتم. هنوز دلم برای گربه میسوخت، اما خیالم راحت بود که دیگر گریه نمیکند چون من هم دوستم را با کار بدی که کرد تنها گذاشته بودم. این داستانک با عنوان «گربۀ غمگین» به همراه پنج داستانک دیگر در مجموعۀ حاضر فراهم آمده است. عناوین داستانها عبارتاند از: الا کلنگ بامزه؛ دست مهربان؛ هدیۀ من؛ توی آسمان قفس نیست؛ و چه چکمههای خوبی.