داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
خرگوش همیشه حیوانات دیگر را فریب میداد، اما گاهی اوقات نیز، آنها خرگوش را فریب میدادند. یک روز خرگوش در حال قدم زدن کنار جاده، لاکپشت را دید و با تمسخر با او صحبت کرد و او را فسفسو نامید. لاکپشت به او گفت: شاید من روی زمین آرام راه بروم، اما شناگر خوبی هستم. خرگوش با شنیدن این حرف پیشنهاد یک مسابقه را به لاکپشت داد و لاکپشت نیز پذیرفت. در روز مسابقه لاکپشت توانست به کمک خانوادهاش به گونهای که خرگوش متوجه نشود او را فریب داده و برندۀ مسابقه شود. خرگوش نتوانست بفهمد که چگونه مسابقه را باخت، اما یادش ماند که اگر از این پس لاکپشت را دید به او نخندد. بخشهایی از داستان به منظور مشارکت کودکان در قصهگویی در قالب تصویر آمده است.