داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
در جنگلی سه کوتوله به نام «فوژان»، «لمون» و «فوتی» زندگی میکردند. فوژان کوتولهای پرکار بود و دو کوتولة دیگر تنبل بودند، پس فوژان خانهاش را از آن دو جدا کرد و برای خود خانهای سنگی ساخت و لمون و فوتی در خانة چوبی به زندگی ادامه دادند. در همان جنگل دیو بدجنسی به همراه دختر حیلهگرش زندگی میکردند که کوتولهها را میخوردند. آنها توانستند به راحتی خانة لمون و فوتی را خراب کنند و آنها را بخورند، اما نتوانستند خانة فوژان را خراب کنند. فوژان توانست با طرح نقشهای و به همراه خدمتکار مهربان دیو، دختر دیو را دستگیر و در کیسهای بیاندازد. پس از آن خدمتکار به دیو گفت که فوژان درون کیسه است و دیو نیز بدون آنکه دریابد کیسه را خورد. اما پس از چند روز با بیرون آمدن گردنبند دختر از دهانش به اشتباه خویش پی برد و بنابراین دق کرد و مرد.