داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
درست پس از يك هفته از ماجراي 15 خردادماه سال 1342 در قائمشهر باران تندي باريد و همزمان با آن كودكي متولد شد، پيرمرد از تولد نوزاد شادمان به ايوان آمد و پايكوبي كرد. اما در يك لحظه چشمانش روي پاهاي نوزاد خشك ماند، كودك افليچ شده بود. زائو علت اين حادثه را شادماني پيرمرد ميداند و او را از خانهاش بيرون ميكند و ...