افسانههای عامه
افسانههای عامه
در زمانهای قدیم، در شهری بزرگ و زیبا خاله سوسکه و مادرش ننه سوسکه در خانهای زندگی میکردند. خاله سوسکه خواستگاران زیادی داشت، اما برای هر خواستگاری عیبی میتراشید و جواب رد میداد. بالأخره خاله سوسکه شرطی گذاشت که اگر خواستگاری هدیهای ارزشمند پیشش بیاورد، با او ازدواج خواهد کرد. جارچیان خبر خواستگاری خاله سوسکه و شرط او را در شهر جار زدند. روز خواستگاری فرا رسید و از گوشه و کنار شهر خواستگارانی با هدایایی جلوی خانة خاله سوسکه جمع شدند. خیاط، باغبان، عطار، قصاب، نانوا و ... برای او هدایایی آورده بودند. اما خاله سوسکه برای هر کدام از آنها بهانهای تراشید و به آنها جواب رد داد. تا اینکه آخرین خواستگار او موش نویسنده به او کتابی که هدیهاش بود، وارد شد. خاله سوسکه هدیة او را قبول کرد و با او ازدواج نمود. این کتاب با موضوع داستانهای عامّه، همراه با تصاویر، برای گروه سنی «ب» به نگارش در آمده است.