داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«سهرابخان» رئیس ایل بهارلوست. او در حادثهای «ضیاءالدوله»، همسرش و دختر وی «غزال» را از دست راهزنان نجات میدهد و مورد توجه ضیاءالدولة نخستوزیر و دخترش غزال قرار میگیرد. غزال و سهرابخان عاشق یکدیگر میشوند و سهرابخان، برای خواستگاری از غزال همراه خانواده به تهران میرود و آنها رسماً نامزد میشوند. در این میان «محمّدعلی»، نامزد سابق غزال که به فرنگ رفته و حرکات ناشایست انجام میدهد برای غزال و سهرابخان دردسر درست میکند و با همدستی سفیر انگلیس و مقامات بالا برای سهرابخان پاپوش درست میکند. سهرابخان فرار میکند، امّا اسیر میشود و طی درگیری با مأموران کشته میشود. روزنامهها از مرگ سهرابخان به عنوان شخصی یاغی یاد میکنند و غزال نیز بعد از مدتی دست به خودکشی زده و میمیرد.