داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در شهری کوچک، که در همسایگی شهری ویران از زلزله بنا شده، مردمی دلداده و مرموز زندگی میکنند که تمام هم و غمشان داشتن گوری است تا در زمستان جنازهشان بر زمین یخزده و غیرقابل کندن، غذای شغالها نشود. آنان مدتها پیش در جلسهای عهد کردهاند که به ویرانههای شهر زلزلهزده وارد نشوند و هرگز به آنچه در زیر آوار برجایمانده دست نزنند. اما چندی است که شهر از کنترل خارج شده و با پیدایش اتفاقهای عجیبی که یکی پس از دیگری به وقوع میپیوندند، مردم عاصی، دست به انجام کارهای خارج از عادتشان میزنند، که یکی از آنها ورود به ویرانههاست. در این شهر، مردم هرروز عجیبتر از روز پیش میشوند و خود و شهرشان را به یک راز و رمز تبدیل میکنند.