داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
اين نوشتهها يک گذر صبحگاهيست. گذر بامدادي يک آدم بر آنچه شب گذشته ديده، در سفري ناخواسته به دياري ناشناس، که همين کوچه بغلي باشد شايد. آدم سفر کرده، اينک با چشماني پفدار و صورتي ناشسته و دهاني خشک، گوشه ملافه را بر پاهاي عريانش ميکشد و از اين سفر ميگويد. و يا به گفتاري بهتر، سفرنامهاش را مينويسد؛ سفري شبانه به سرزمين خواب و اين ميشود خوابنگاري؛ در دوازده سال شب و يک بهار شب.