داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان، با تصادف فرهاد دادفر آغاز میشود. تصادفی که آیندهاش را دستخوش تغییر میکند. هنگامی که نامزد سابقش را که شش سال است از او بی خبر است، میبیند. گذشتهاش پیش چشمش می اید. روزهای طلایی که با آوا داشت و سر یک اتفاق به پایان رسید. همیشه یک سؤال در ذهن فرهاد جولان داده. چه شد که آوا بی خبر گذاشت و رفت؟ کجا رفت که نتوانست در این ۶ سال ردی از او پیدا کند؟ هنوز از شوک دیدار آوا بیرون نیامده که کنارش آراد را میبیند. تمام ترس گذشتهاش را؛ همان مردی که میدانست چنبره زده روی خوشبختیاش؛ و چشمان آوا با دیدن زن و بچهی کنار فرهاد، مدام پر و خالی میشود.