نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامه فارسی - قرن 14
نمایشنامهی حاضر، حکایت معلم جانبازی است که به خاطر وجود ترکشی در کمرش، هربار فرزندشان مرده به دنیا میآید. او به یک عمل جراحی نیاز دارد تا مشکلاش حل شود. اما احتمال فلج شدن و ویلچرنشینی او وجود دارد. همسرش با این عمل مخالف است و نمیخواهد به خاطر بچه، مرد زندگیاش فلج شود. اما مرد تن به این عمل میدهد و فلج میشود. چندی بعد آن دو صاحب پسری میشوند. این پسر که نامش "احمد" است بزرگ میشود اما نه آن گونه که باب میل پدر است. او توجهی به ارزشهای مد نظر پدر ندارد. حتی نامش را نیز تغییر میدهد. پس از مدتی، زن بچه میخواهد، اما این بار مرد، مخالف است.