نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
دختری به نام گلبهار | خانه کتاب و ادبیات ایران

دختری به نام گلبهار

داستان‌های فارسی - قرن 14

دختری به نام گلبهار | خانه کتاب و ادبیات ایران

دختری به نام گلبهار

داستان‌های فارسی - قرن 14

قیمت
13,000
تاریخ نشر
13860928
شابک
978-964-06-8973-8
تلفن
32252438
پدیدآور
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
ارومیه - آذربایجان غربی
مشخصات
جلد - 64 صفحه - تالیف - چاپ 1
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
ارومیه - آذربایجان غربی
مشخصات
جلد - 64 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

در همسایگی خانواده‌ی "نرگس" پیرزنی زمین‌گیر به همراه دختر ناشنوایش، گلبهار، زندگی می‌کرد. نرگس خود را موظف می‌دید که هر روز به منزل آن‌ها رفته و نیازهایشان را برطرف کند. ننه‌خدیجه علاوه بر گلبهار، یک دختر و دو پسر دیگر هم داشت که هریک به زندگی خویش مشغول بوده و تقریبا مادر پیر و خواهر ناتوان خود را فراموش کرده بودند. سال‌های متمادی تنها نرگس همدم و یاور این مادر و دختر بود تا زمانی که ننه‌خدیجه به علت کهولت و بیماری در آستانه‌ی مرگ قرار گرفت. او از زن جوان خواست به طور قانونی قیم گلبهار شود تا پس از فوتش آسیبی به دخترش وارد نشود. پس از درگذشت پیرزن، فرزندان دیگر وی تصمیم بر این گرفته که خواهر خویش را به یک آسایشگاه بفرستند که این موضوع با مخالفت شدید نرگس روبه‌رو شد. او قبول کرد که مانند گذشته، از گلبهار مراقبت کند و از سهم‌الارثی که به وی تعلق گرفته بود زندگی‌اش را تامین نماید. چند سالی بعد که هیچ‌یک از نزدیکان گلبهار به جز خواهرش از وی سراغی نمی‌گرفتند دختر نرگس در مدرسه با دختری به نام "مریم" آشنا شده که اندکی پس از تحکیم دوستی بین این دو، رفت‌وآمدهای مریم به منزل خانواده‌ی نرگس شروع شد و در نتیجه با گلبهار نیز آشنا گردید و پس ازمدتی متوجه شد که وی عمه‌ی دوست اوست. با اصرار مریم و صحبت‌هایش با خانواده و پدر و مادرش آن‌ها متوجه غفلت خود شده و بار دیگر به سراغ گلبهار رفتند. چندی پس از این ماجرا گلبهار بیمار شد و درگذشت. نرگس و خانواده که عازم یک مهمانی بودند به علت تصادف فرزند کوچکشان از مهمانی منصرف شده و راهی بیمارستان شدند و درست در همین شب مادر نرگس پس از آن که از دخترش قول گرفت مراقب برادر جوان خود باشد درگذشت. گذر زمان بر دل داغدار همه مرهم گذاشت و چندسالی بعد نرگس از مریم، برادرزاده‌ی گلبهار، برای برادرش خواستگاری کرد.