داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب زرد، آبی، بنفش، نارنجی، سبز و کتاب پیر در کنار یکدیگر در ویترین یک کتابفروشی مشغول گفتوگو هستند. آنها دربارۀ این که چرا انسانها اینقدر به آنها بیتوجه هستند و آنها را نمیخرند صحبت میکنند. در این میان کتاب سبز، همواره از این که دارای تصاویر زیباست به خود میبالد و دیگر کتابها را به تمسخر میگیرد. کتاب آبی نیز خاطرات یک شبانهروز رفتن به منزل کودکی تا بازگردانده شدن به کتابفروشی را بازگو میکند. او پس از ذکر این خاطرات، به دیگر دوستانش میگوید: ای کاش ما خوراکی و یا اسباببازی بودیم، در این حال بچهها ما را بیشتر دوست داشتند. سرانجام کتاب پیر، که نسخۀ اصلی یک کتاب کودک منتخب جشنواره است و نیز کتاب آبی خریداری میشوند. اما کتاب بنفش به وسیلۀ فروشندۀ مغازه برای پاک کردن شیشهها مورد استفاده قرار میگیرد و دیگر کتابها نیز منتظر میمانند تا ببینند سرنوشت برایشان چه چیزی را رقم میزند.