داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصوّر حاضر برای گروه سنّی (ج) تدوین شده و دربردارندة داستانی تخیّلی است. در این داستان آمده: یکی بود و یکی نبود. مردم شهر قصّة دختر خورشید و سردار رشید را تعریف میکردند. قصّة اسب سپیدی که توی صحرا میتاخت و از همه دور میشد. اسب به هرجا که میرسید، همه از او سراغ سردار رشیدش را میگرفتند. امّا با صدای شیهة سوارانی که از دور به دنبال اسب بودند، اسب به راه خود ادامه میداد. تا اینکه به قلعهای رسید که دختر خورشید در آنجا زندانی بود و منتظر بود تا سوار رشید برای نجاتش بیاید. اسب به دختر رسید و اتّفاقی باورنکردنی رخ داد. این داستان با هدف تقویت قوّة تخیّل کودکان تدوین شده است.