داستانهای تربیتی شعر کودکان و نوجوانان
داستانهای تربیتی شعر کودکان و نوجوانان
در روستایی کوچک، پیرزنی زندگی میکرد که به دلیل غرولند کردن زیاد، خیلی تنها بود. او همة همسایهها را از خود رانده بود. یک روز خروسی لبة دیوار پیرزن شروع به خواندن آواز کرد. پیرزن خواست که او را از آنجا دور کند، اما با خود فکر کرد که اگر خروس هم برود دیگر هیچکسی نیست که با او همصحبت شود: خروس در آوازش چیزهایی خواند که پیرزن را به یاد اخلاق بدش انداخت و پیرزن خروس را در دامنش گذاشت و تصمیم گرفت اخلاق بدش را ترک کند. در همین هنگام همسایهها، که خروس را فرستاده بودند، به خانة پیرزن آمدند و پیرزن با خوشرویی و مهربانی از آنها پذیرایی کرد. کودکان در این کتاب در قالب داستان میآموزند که با دیگران با خوشرویی برخورد کنند تا هیچگاه تنها نمانند. بخشهایی از کتاب در قالب شعر به چاپ رسیده است.