داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این قصه در فاصله اردیبهشتماه سال 1394 تا بهمنماه سال 1398 و بر پایه تحقیقات مفصل و دقیق نوشته شده و داستان آن طی دو روز در تهران و آنکارا اتفاق میافتد. «مهفامِ آقاخان» و «مزدکِ متحدزاده» زن و شوهری حدودا 35 ساله هستند. آنها به تازگی به آپارتمانی میلیاردی در زعفرانیه نقل مکان کردهاند. مزدک به عنوان مشاور رسانهای و برندینگ سالهایی طلایی را در حرفه خود پشتِ سر گذاشته، اما به دلیل همکاری با شرکتی که مدیرعامل آن اخیرا از ایران فرار کرده و حالا پروندههای قضايی متعدد دارد، دچار مشکلات کاری شده و دیگر شغل مناسب و با درآمد بالای گذشتهاش را ندارد. در نقطه مقابل مزدک، «مهفام» به تازگی در شغل خود پیشرفت کرده و «دبیر شورای مشاوران» شرکتی خصوصی در حوزه ساختمانسازی شده است. این مسئله حسادت مزدک را برانگیخته است. مزدک برای جبران عقبماندگی نسبت به همسر خود، پیشنهاد شرکتی را که در زمینه دامداری فعالیت میکند، برای همکاری میپذیرد. رفتوآمد به این شرکت که خارج از تهران قرار دارد، مزدک را با ماجرایی عاطفی درگیر کرده است. در آخرین پنجشنبه سال ۱۳۹۴، مزدک از سوی رئیس شرکت دامداری برای مذاکرهای تجاری به آنکارا میرود. در تهران نیز مهفام در پروژهای پیچیده درگیر میشود که آخرین روزهای سال را برای او بحرانی میکند و... .