داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان دختری زیبا به نام "سریر" به اصرار پدر ـ پس از ورشکستگی او ـ با یکی از دوستان پدرش که مردی مسن است ازدواج میکند؛ اما شوهر سریر به نگاههای اطرافیان به همسرش حساس میشود و او را به روستایی دور افتاده میبرد و در مزرعهای بزرگ با او زندگی میکند. پس از مدتی آنها صاحب فرزندانی میشوند و شوهر سریر نیز بر اثر حملهی قلبی میمیرد. تا این که روزی مردی ناشناس در پی یافتن کره اسبش، قدم به مزرعه آنها میگذارد و.....