داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«حدیث» در سنین نوجوانی با پسری با نام «رضا» ازدواج میکند. او پس از چندی درمییابد که باردار نمیشود، به همین دلیل از جانب خانوادة همسرش مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. در این میان، بنا به دلایلی مادر حدیث، از دختر خود بیاطلاع است و به دلیل تنهاییاش پرستاری دختری با نام «فاطمه» را به عهده میگیرد. تا این که یک روز بر اثر آزار و اذیتهای رضا، حدیث به شدت آسیب دیده و راهی بیمارستان میشود. مادر حدیث پس از آگاهی از ماجرا به کمک پدر فاطمه، حسین، دخترش را از بند اسارت رضا رها ساخته و به خانة خود میآورد. حسین که از همسرش جدا شده است، با دیدن حدیث دلباختة او میشود و با او ازدواج میکند. این ازدواج مسیر زندگی همة آنها را تغییر میدهد.