داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
"لیلا" و "محمد" دلباختۀ یکدیگر هستند و قصد دارند ازدواج کنند، اما به دلیل مشکلاتی که رخ میدهد ازدواج آنها به تاخیر میافتد. در این میان لیلا در همسایگی خود خواستگاری با نام "پرویز" دارد که میخواهد با او ازدواج کند. اما لیلا با این امر مخالف است، تا این که یک روز وقتی لیلا به همراه پدر و مادر خود به مسافرت میرود، پدر پرویز به دلیل کینهای قدیمی، باعث تصادفی میشود که در آن پدر لیلا میمیرد و مادرش فلج و لیلا نیز دچار فراموشی میشود. پرویز که شاهد و عامل این ماجرا است لیلا را به بیمارستان میرساند، اما اجازه نمیدهد تا او را مداوا کنند و لیلا در همان حال با پرویز ازدواج میکند. دوستان لیلا که از او بیخبرند به جستوجوی او میپردازند تا این که او را نزد پرویز در هتلی در شیراز مییابند. لیلا با دیدن پلیس و محمد حافظۀ خود را به دست میآورد و پس از اتفاقاتی چند، تصمیمی جدید برای زندگیاش میگیرد.