داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
داستان حاضر درباره بچه گرگی است که با مادرش در دامنه کوهی زندگی می کند او هر روز بر فراز دره ای می رود که چوپانی در آن جا صد گوسفند را می چراند. بچه گرگ هر روز با زوزه کشیدن گوسفند ها و چوپان را می ترساند و آنها فرار می کنند اما هر روز یک گوسفند مرده با سبدی از قارچ سمی در ته دره بر جا می ماند. بچه گرگ پس از مدتی دیگر زوزه نمی کشد. با این همه، این اتفاق هر روز تکرار می شود تا این که یک روز چوپان را می بینید که در کنار سبد قارچ سمی مرده است ولی بچه گرگ هرگز علت ماجرا را در نمی یابد.